❤ دل دریایی ❤


من این حالی رو که دارم به احساس تو مدیونم

یه چیزی تو وجودت هست که من دیوونه ی اونم

همیشه انقدر مغرور نه آرومی نه بی تابی

نمیدونم برای من چرا انقدر جذابی

هیشکی نبوده که چیزی ازم نخواد

این حسو غیر تو هیشکی به من نداد

هرکی به من رسید بغض منو شکست

نه عاشقم شد و نه تو دلم نشست

 

+ چهارشنبه سیزدهم اسفند ۱۳۹۳| |سیمین|


یه حسی رفته از قلبم که پشتم کوهی از درده
چه جوری از دلم کندی که اون حس بر نمی گرده
نه دنباله یه تسکینم نه فکره کندن از این درد
تو دنیا با یه دردایی فقط باید مدارا کرد

چه روزایی که دلگیرم چه روزایی که آشفته م
اگه می بینی آرومم چون این دردو پذیرفتم
یه حس غربتی دارم که از هر جمعی بیزارم
کنار هر کسی باشم همین تنهاییو دارم

 

 

 

+ یکشنبه دوازدهم بهمن ۱۳۹۳| |سیمین


آدمها می آیند
گاهی زندگی ات می شوند
گاهی تنها خاطره ای در ذهنت
آن ها که زندگی ات میشوند
چشمانشان
دستانشان
گواهِ بودنشان است
آن ها که تنها در نقطه ای از ذهنت می مانند
نقش عاشق پیشه ها را بازی می کنند
می آیند
که نباشند، که نبینند
تنها خاطره میشوند
گاهی با یادشان، از سادگیت لبخندی می زنی آن هم تلخ تر از زهر
گاهی هم یادشان بغضی می شود که بیخ گلویت را قلقلک می دهد
اما تو لبخندت را کنار بگذار
برای کسی که بی تابِ خنده هایِ توست
بی تردید در این دنیا
یک نفر
تو را آنقدر می خواهد
که گویی
قبل از او
هیچکس در قلبِ تو
خانه ای نداشته که نداشته ..!!

----------------------------------------------------------

س نوشت:

من این پایین نشستم سرد و بی روح
تو داری میرسی به قله کوه

 

+ سه شنبه بیست و پنجم آذر ۱۳۹۳| |سیمین|


حســـــین من

بیـــا و ایــن دل شکســــته را بخـــــر

حســـــین من

مســـافر جامانـــده را با خـــود ببـــــر

---------------------

س نوشت:

کاش لیاقتشو داشتم و بازم میتونستم بیام پیشت...

خیلی دلم هواتو کرده...

 

+ جمعه بیست و یکم آذر ۱۳۹۳| |سیمین|


ﺗﻤﺎﻡِ ﺩﻧﯿﺎ ﺑﺎﯾﺪ ﺧﻼﺻﻪ ﺷﻮﺩ ﺩﺭ ﯾﮏ ﭼﻬﺎﺭﺩﯾﻮﺍﺭﯼ

ﭘﺮ ﺍﺯ ﮔﻠﺪﺍﻥ ﻭ ﻋﻄﺮ ﻭ ﻋﺸﻖ …

ﺗﻤﺎﻡِ ﺧﻮﺷﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﺧﻼﺻﻪ ﺷﻮﺩ

ﺩﺭ ﺻﺪﺍﯼِ ﭘﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺭﺍﻩ ﭘﻠﻪ ﻫﺎ ﺑﻪ ﺳﻤﺖِ ﺧﺎﻧﻪ ﻣﯽ ﺁﯾﺪ

ﻭ ﺩﺧﺘﺮﮐﯽ ﮐﻪ ﭘﺸﺖِ ﺩﺭ ﯾﮏ ﺑﺎﺭِ ﺩﯾﮕﺮ ﺧﻮﺩﺵ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺁﯾﻨﻪ ﺑﺮﺍﻧﺪﺍﺯ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ

ﯾک لبخند ﻣﯽ ﺯﻧﺪ ﻭ ﺑﯽ ﺁﻧﮑﻪ ﻣﻨﺘﻈﺮِ ﺯﻧﮓِ ﺩﺭ ﺑﺎﺷﺪ ﺩﺭ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ …

ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﯽ ﯾﻌﻨﯽ ﺍﺷﺘﯿﺎﻕِ ﺩﯾﺪﻥِ ﭼﺸﻤﻬﺎﯼِ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﻭ ﯾﮏ ﺧﺴﺘﻪ ﻧﺒﺎﺷﯿﺪ

ﺍﺯ ﺯﺑﺎﻥِ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻓﮑﺮﺵ ﺗﻤﺎﻡِ ﻣﺴﯿﺮ ﺭﺍ ﻣﯿﺎﻥ ﺑُﺮ ﺯﺩﻩ ﺍﯼ

ﺯﻧﺪﮔﯽ ﯾﻌﻨﯽ ﺍﮔﺮ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺧﻨﺪﻩ ﻫﺎﯾﺶ ﮐﻢ ﺭﻧﮓ ﺷﺪ

ﺗﻮ ﺑﺠﺎﯼِ ﺍﻭ ﺑﺨﻨﺪﯼ ﺗﺎ ﺧﺪﺍ ﻓﺮﺩﺍﯾﺘﺎﻥ ﺭﺍ ﺭﻧﮕﯿﻦ ﮐﻤﺎﻧﯽ ﮐﻨﺪ …

 

 

+ جمعه هفتم آذر ۱۳۹۳| |سیمین|


تو را سفید می نویسم که ازدحام تمام رنگ هاست


و عاشقانه می خوانم


عشقی که حاصل جمع تمام عاطفه هاست !

--------------------------

س نوشت:

من میتونم دنیا رو یه دستی فتح کنم


به شرطی که اون دست دیگمو "تــــــو" گرفته باشی . . .

 

+ پنجشنبه بیست و نهم آبان ۱۳۹۳| |سیمین|


خدایا …

حالا یه بارم شرایط بیاد خودشو با ما وفق بده،

چی میشه مگه!؟

میمیره؟؟؟

-------------------------


س نوشت:

خیلی ناراحتم واسه فوت پاشایی

تسلیت!!!

همین و بس

+ شنبه بیست و چهارم آبان ۱۳۹۳| |سیمین|


یارو دو روزه رفته خارج

عرق رسیدنش هنوز خشک نشده

تو اینترنت یه عکس فرستاده میگه: گرفتیش ؟


میگم :نه! هنوز دانلود نشده

میگه : شِت !! اونجا هنوز سرعت اینترنت درست نشده ؟

------------------------------------

س نوشت:

یه سوالی ذهنمو درگیر کرده

چقد طول میکشه که یه زرافه بالا بیاره !؟

+ چهارشنبه بیست و یکم آبان ۱۳۹۳| |سیمین|


بــه بعضـــیا بایـــد گفــــت

شــما نـــگران برخـــورد ســرد مــن نباشیـــد

بـــا اونـــی کــه بایـــد گــــــرم باشــم

داغ داغـــــــــــم …


+ پنجشنبه پانزدهم آبان ۱۳۹۳| |سیمین|



گاه می رویم تا برسیم ، کجایش را نمیدانیم ، فقط میرویم تا برسیم

بی خبر از آن که همیشه رفتن راه رسیدن نیست

گاه برای رسیدن باید نرفت.باید ایستاد و نگریست

باید دید. شاید رسیده ای و ادامه دادن فقط دورت می کند

باید ایستاد و نگریست به مسیر طی شده

گاه رسیده ای و نمی دانی

و گاه در ابتدای راهی و گمان می کنی رسیده ای

مهم رسیدن نیست ، مهم آغاز است

که گاهی هیچ وقت نمی شود

و گاهی می شود بدون خواست تو!!!

----------------------

س نوشت:

هیچی دیگه... امشب میریم شهدای گمنام، شایدم امامزاده حسن

از اول ماه محرم فقط یه بار رفتم هیئت.فردا و پس فردا رو میریم دسته ببینیم

دعاتون میکنم هرشب...واسه یه چیزی نذر کردم.دعام کنین


+ یکشنبه یازدهم آبان ۱۳۹۳| |سیمین|


شازده کوچولو از گــل پرسید:

آدمـــــــــها کــجــــــــان؟!!

گــل جواب داد:

بــــاد اینور و آنورشان میبرد

 ایــن بی ریشگی،

حسابی اسباب دردسرشان شده!!!

-----------------------------

س نوشت:

بهترین آدمای زندگی اونایی ان

که وقتی کنارشون بشینی

چاییت ســرد میشه و دلـت گــــــــرم...

 

+ پنجشنبه هشتم آبان ۱۳۹۳| |سیمین|


لازمست گاهی از خود بیرون آمده و

از فاصله ای دورتر به خودت بنگری و از خود بپرسی

سالها سپری شد تا آن شوم که اکنون هستم آیا ارزشش را داشت؟

سپس کم کم یاد میگیری

که حتی نور خورشید هم میسوزاند اگر زیاد آفتاب بگیری

باید باغ خودت را پرورش دهی به جای اینکه

منتظر کسی باشی تا برایت گل بیاورد

یاد میگیری که میتوانی تحمل کنی

که محکم باشی پای هر خداحافظی

و یاد می گیری که خیلی می ارزی

زیرا گاهی پروانه ها هم به اشتباه عاشق میشوند

و به جای شمع ، گرد چراغهای بی احساس خیابان می میرند!!!

-----------------------------------

س نوشت:

مینویسم... این بار برای دل خودم...

 

 

+ چهارشنبه هفتم آبان ۱۳۹۳| |سیمین|


س نوشت آخر:

دیگه واسه همیشه رفتنی شدم

روز عید فطر تو حرم امام رضا واسه همه تون دعا کردم

موفق باشید و شاد

خدانگهدار

 

+ شنبه یازدهم مرداد ۱۳۹۳| |سیمین|


به جان چشمانت قسم

 اینبار آنچنان رفتنی ام …

که ، کاسه های آب را هم قسم دهی

 نه آن روزها باز میگردند و نه من !!!

-----------------------

س نوشت:

خیلی وقت بود تو وبم حرف نزده بودم.ماه رمضون امسالم گذشت.

گذشت و من بازم نتونستم اونجوری که باید میشدم بشم.

رمضان 93 واسه همیشه تو یادم می مونه

مشکلی که روزای اولش واسم پیش اومد،

باعث شد خودمو بیشتر بشناسم

دوستامو بیشتر بشناسم(کی واقعیه و کی واسه همین دنیای مجازی)

باعث شد بفهمم واسه کیا مهمم و نگرانمن.

یاد اون روزا می افتم دلم میگیره ولی خب دیگه.گذشت.

به خودم میگم سیمین خانوم انگار اینجا هم نمیشه واقعی بود

انگار تو این دنیای مجازی هم باید همرنگ جماعتش بشی.

بیخیاله این حرفا...

فردا عیده

خوشحالم واسه عید بودنش،ناراحتم واسه دست خالی بودنه خودم پیش خدا...

شبای قدر واسه خودم دعا نکردم.

شایدم اونقد اونایی که دوسشون دارم جلو چشمم بودن که یادم رفت از خودم بگم.

ایشالله عید همه تون مبارک باشه و روزای تعطیلتون بهترین روزا باشه واستون.

راستی وبم یک ساله شد

خوش بگذره...دوستون دارم...

 

+ دوشنبه ششم مرداد ۱۳۹۳| |سیمین|


کمـــی هـــم بیـــــــا

خـــــدا این پــــاها را فقــط بــرای نیــامدن کــه خــــلق نکــــرده!!!

+ پنجشنبه دوم مرداد ۱۳۹۳| |سیمین|